|
کلیات
مناسبت بروج
فلکی با مقامات دوازده گانه


دانشمندان باستان زمان برای تمام علوم و فنون مروج روزگار خویش
منشأ آسمانی بودند ؛ ازینرو اغلب پدیده ها را به ستاره های آسمان
اعم از ثوابت و سیارات نسبت می دادند که علم موسیقي نیز ازین
انتسابات به دور نمانده ، تمام مقامات ، آوازه ها و شعبات موسیقي
خراساني توسط دانشمندان حوزه ی بزرگ آریانای باستان ؛ هریک به برج
های فلکي نسبت داده شده اند ، که بازتاب آنرا در کلیات های موسیقي
به وضاحت می بینیم .
مؤلف بهجت الروح از قول ستاره شناسی به نام شیخ محمد شانکي یا
شبانکي می نویسد : « هرچند حکمای قدیم موسیقي را از مخلوقات
استخراج کرده اند ؛ اما سبق الامم از نجوم است و محاسبه ی زیچ قدیم
. چنانکه دوارده مقام را به دلایل قاطعه به دوازده برج نسبت داده
اند.» ۱۱
عبدالمؤمن
بازهم به نقل از دانشمند یاد شده نوشته است که : « بیست و چهار
شعبه را نیز به توالي اقسام علی الحق به منازل بیست و هشت گانه ی
قمر نسبت کرده ؛ و هر دوشعبه را نیز علیحده به برجی از بروج {نسبت}
داده اند ؛ و چهل و هشت گوشه را به کواکب اسطرلابي هندسي نسبت کرده
؛ مقرر نموده اند و شش آوازه را به کواکب سبعه ی سیاره توجیه کرده
اند . »۲
نظریه ی
انتساب مقامات به ستاره گان آسمان ، بروج و منازل آنها پایه و اساس
علمي نداشته ؛ اهل تنجیم آن را زیر تأثیر باورهای فیثاغوریان و
نوافلاطونیان یونان باستان به میان کشیده اند .
پژوهشگر
برجسته و معروف موسیقي جهان اسلام هنري جورج فارمر به این نظر است
که باور یادشده « ریشه در تفکر کهن سامي ها داشته ، که بعد به
وسیله ی آیین های صابئه ی حران و تیوري های یونان باستان و بیزانسي
ها ، دامنه یافته است» ۳ از پژوهشگران جهان اسلام ، ابو
یوسف یعقوب فرزند اسحاق کندی معروف به علامه الکندي در رساله ی
موسیقي اش بیش از دیگران به شرح و توضیح این مطلب دست یازیده است و
به دنبال او مؤلفین رسایل اخوان الصفأ و دیگران نیز به این موضوع
پرداخته اند . چون این نطر بیخ و بنیاد علمي نداشته ؛ بیشتر بر
عقاید اولیه ی باستاني استوارست ؛ ازینرو گفته های دانشمندان
گوناگون درین زمینه یکدست نه بوده ، بسیار پراگنده و ضد و نقیض
ابراز گردیده اند ؛ به طور مثال به گونه یی که در بالا نقل گردید ؛
محمد شانکی شش آوازه را به سبعه ی سیاره متعلق دانسته که میان
اعداد هر دو تفاوتی آشکارا وجود دارد ؛ ولی مولانا علأالدین علیشاه
بن شمس الدین خوارزمي معروف به علأ منجم در رساله ی اشجار و اثمار
خویش که در حدود شش ، هفت دهه پس از بهجت الروح ، بین سالیان ٦٧٩ و
٦٩۱ به نگارش درآمده است ؛ هفت مقام اولیه را به گردنده های هفت
گانه و ابسته دانسته و هر یک را آفریننده ی یک مقام دیگر نیز
وانمود کرده و می نویسد : « بدانکه اصل پرده ها هفت است ؛ و از
هریک فرعی برآورده اند که جمع همه چهارده باشد . ام همه پرده ها ،
پرده ی راست باشد و هر پرده را نسبتی با کوکبی ؛ چنانکه پرده ی نوا
منسوبست به زحل و پرده ی حسیني زاده ی اوست
. پرده ی بوسلیک منسوبست به مشتري و پرده ی
گواشت زاده ی اوست . پرده ی راست منسوبست به مریخ و پرده ی پرده ی
عشاق زاده ی اوست . پرده ی عراق منسوبست به آفتاب و پرده ی اصفهان
زاده ی اوست . . پرده ی نگارین منسوبست به زهره و پرده ی زیرافگند
بزرگ زاده ی اوست . پرده ی زیرافگند خرد منسوبست به عطارد و پرده ی
پرده ی نهاوند زاده ی اوست و پرده ی راهوي منسوبست به قمر و پرده ی
بسته نگارین زاده ی اوست . ٤
درین سیاهه
اسامي دوارده مقام نوا ، بوسلیک ، حسیني ، راست ، عشاق ، عراق
،اصفهان ، زیرافگند بزرگ ، زیرافگند خرد ، نهاوند ، راهوي و بسته
نگارین ذکر یافته اند و در پهلوی آنها اسم آوازه ی گوشت یا گواشت و
نام شعبه و یا گوشه یی به اسم نگارین نیز یاد شده است . زوریکه در
دایره ی محمد شانکي می بینیم ، در آنجا نیز اسامي دو شعبه ی ایکیات
و رکب در ردیف دوازده مقام زیر عناوین رأس و ذنب (سر و دم یا آغاز
و انجام محیط دایره آورده شده است ؛ شاید این دو نیز از نظر گروهی
از اهل تنجیم در همچو موقعیتی قرار داشته اند که پیگیري آن از بحث
ما به دور است .
نظریه ی
انتساب مقامات به ستاره گان ، با آنکه سه ، چهار قرن پیش از
عبدالمؤمن و عًًلأ منجم ، توسط دانشمندان بزرگ خراسانزمین چون
ابونصر فارابي و ابن سینای بلخي مردود شناخته شده است ؛ ولی عنعنه
ی یادآوري آنها در زیر تأثیر آثار ترجمه شده یونانی به زبان عربي و
آثار کندی و اخوان الصفأ ، در نگاشته های دانشمندان دری زبان به
تواتر ادامه داشته است .
ابن سینای
بلخي در مقدمه ی کتاب شفأ قید نموده است که « از جستجوی رابطه ی
بین اوضاع و احوال آسمان و خواص روح و ابعاد موسیقي خوئئاري می کنم
؛ وگرنه روش کسانی را که از حقیقت علم آگاهي نه دارند ، پیروي کرده
باشم ، اینان وارث فلسفه ی مندرس و سست می باشند . »۵
و او بدینترتیب نظر مورد بحث را غیر علمي و برخاسته از افکار
ناآگاهان دانسته و خود از تکرار آن احتراز جسته است .
در برابر
اهل تنجیم و عقاید خرافي شان ، اهل تصوف نیز مقامات و نواهای
موسیقي را برگرفته از اجرام سماوي دانسته به موسیقي مقام آسماني
قایل اند . دلایل و براهین صوفیه درین مورد برعکس ستاره شناسان ،
عمیق بوده ، توجیهات آنها منطقي تر و قویتر به نطر می رسد . چون
سخن گفتن درین زمینه ما را از خط اصلي مبحث به سوی دیگر می کشاند ،
صرف به نقل بخش هایی از یک سروده ی مولانای بزرگ حضرت جلال الدین
محمد بلخي بسنده می کنیم که در دفتر چهارم مثنوی در قصه ی « سبب
هجرت ابراهیم ادهم بلخي از زادگاهش به بغداد » فرموده اند :
لیک مقصودش بد از
بانگ رباب
همچو مشتاقان
خیال آن جناب
ناله ی سرنا و
تهدید دهل
چیزکی ماند بدان
ناقور کل
پس حکیمان گفته
اند کین لحن ها
از ئوار چرخ
بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخ
است این که خلق
می سرایندش به
زنبور و به حلق
مؤمنان گویند
کآثار بهشت
نغز گردانید هر
آواز زشت
ما همه اجزای آدم
بوده ایم
در بهشت آن لحن
ها بشنوده ایم
گرچي برما ریخت
آب و گل شکی
یاد مان آمد از
آنها چیزکی
لیک چون آمیخت با
خاک کرب
کی دهند این زیر
و این بم آن طرب؟
پس غذای عاشقان
آمد سماغ
که در او باشد
خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات
ضمیر
بلکه صورت گردد
از بانگ نفیر
آتش عشق از نواها
گشت تیز
آنچنانکه آتش از
بانگ نفیر٦
قدیمترین
کلیاتی که در بر دارنده ی انتساب مقامات به بروج دوازده گانه است ؛
توسط داکتر عسکرعلي رجبي از منبع نامعلومی در رساله یی که ایشان به
نام نجم الدین کوکبي ترتیب داده اند ؛ نقل شده است . طوریکه در برخ
ششم نیز تذکر رفت ؛ این کلیات به سبب اشتراک وزن و ساختار خویش ،
به ویژه مشخص ساختن نغمات آغازین هر مقام ، با کلیاتی از بهجت
الروح ؛ شاید بخشی از همان کلیات باشد ؛ و اگر چنین باشد ؛ این یکي
قدیمترین کلیات دست داشته ی ماست که سخن از انتساب مقامات با بروج
فلکي می زند و آن چنین است :
حمل را مو به مو
هر گه بداني
رهاوي را ز هشتم
نغمه خواني
ز هشتم نغمه آید
زنگله باز
که دارد او ز شاخ
ثور آواز
به جوزا کر کمر
بندي به خدمت
ز نه نغمه ز وی
آید بزرگت
اسد هر گه شود در
ناله مشتاق
ز هشتم نغمه اش
داني تو عشاق
شده تا سنبله بر
برج پیدا
ز نه نغمه شده
کوچک هویدا
ز هشتم نغمه آید
راست بیرون
نه کم آمد ز
میزان ن نه افزون
به عقرب زهره چون
گردید واصل
حجاز آمد ز هشتم
نغمه حاصل
عراق آمد ز نه
نغمه به مضراب
ز قوس آمد برون
چون تیر پرتاب
به جدی باشي گر
ای دل شریکش
به هشتم نغمه
داني بوسلیکش
به سوی دلو اگر
خواني تو ما را
ز هشتم نغمه می
داني نوا را
ز نه نغمه سپاهان
را بداند
کسی کو حوت را از
ما بخواند ٧
کلیات دیگری
در زمینه ی مورد بحث ، در رساله ی موسیقي خواجه عیدالرحمان بن سیف
الدین غزنوي که در پایان سده ی نهم و یا آغاز سده ی دهم هجري نوشته
شده ؛ آمده است . با آنکه در نسخ خطي و چاپي این رساله ، کلیات
یادشده دو اشتباه عمده و جدي در کتابت دارد ؛ با آنهم اسامي مقام
ها و بروج منتسبه ی آنها اغلب وضاحت داشته ؛ چنین متنی دارد :
راست می گوید حمل
؛ ثور اصفهان ؛ جوزا عشاق
کوچک از سرطان ؛
اسد با خوشه نیریز از عراق
سنبله دارد حجاز
و ماه میزان بوسلیک
عقرب و قوس از
حسیني و رهاوي بی نفاق
جدی اندر زنگله
باید ؛ به دلو اندر نوا
حوت را نیریز
خواند با بزرگ بی نفاق ٨
طوریکه دیده
می شود ؛ مصرع های دوم ابیات اول و آخر اشتباهاتی را در بر داشته ،
معانی درستی از آنها برنمی آید .
در رساله ی
کرامت مجرا یا کرامیه ی دوره ی سفره چین (سفره چي) که به احتمال
قوی در سال 1024 در هرات و یا هند تألیف یافته است ؛ نیز کلیاتی
درج است که از ارتباط مقامات و بروج سخن می گوید .
درین کلیات
سلسله ی مراتب مقامات به نظام سنتي موسیقي خراساني شبیه است تا
نظام صفي الدین بلخي . ازینرو چنین میتوان پنداشت که که زمان سرایش
آن مقدم بر نوشتن کرامت مجرا بوده ؛ شاید این یکي از کلیات های
بسیار کهن نظم دري باشد که ممکن است در آثار دیگری که به نظر
نگترنده ی این سطور نرسیده است ، نیز اندراج یافته باشد ؛ و آن
سروده اینست :
راست در
برج حمل کرده مقام
همچو
اصفاهان به ثور ای نیکنام
تا عراق
آمد به جوزای وفاق
گوچک و
خرچنگ کردند اتفاق
گر بزرگ
اندر اسد گشته نهان
از حجاز
و سنبله باری بخوان !
بوسلیک
آمد به میزان توأمان
ساخت تا
عشاق در عقرب مکان
چون
حسیني قوس را دمساز شد
زنگوله
با جدی همآواز شد
شد نوا و
دلو باهم سازگار
تا رهاوي
را به حوت افتاد کار ٩
برای مقایسه ی میزان اختلاف انتساب مقامات به بروج دوازده گانه ؛
محتویات هر سه کلیات بالا را طی جدولی پهلوی هم قرار می دهیم :
بهجت الروح رساله ی
غزنوي کرامت مجرا
حمل رهاوي
راست راست
ثور زنگوله
اصفهان اصفهان
جوزا بزرگ
عشاق عراق
سرطان
؟
کوچک کوچک
اسد عشاق
عراق بزرگ
سنبله کوچک
حجاز حجاز
میزان راست
بوسلیک بوسلیک
عقرب حجاز
حسیني عشلق
قوس عراق
رهاوي حسیني
جدی بوسلیک
زنگوله زنگوله
دلو نوا
نوا نوا
حوت سپاهان
بزرگ رهاوي
این
جئول عدم اتفاق دانشمندان را در مورد انتساب مقامات به بروج فلکي
به وضاحت نشان داده ؛ ثابت می سازد که این نظر پایه و اساس علمي
ندارد . ادامه دارد
Next Back
|