ANDISHAENAU

 

داکتر اسدالله شعور   لالا شاه محمدعصیانگری از کاکه های شمالی

 

 

لالا شاه محمد

 

عصیانگری از کاکه های شمالی

 

     ترانه ی معروف لاله شاه مامد از کابل آمد یکی از معروفترین ترانه های فرهنگ شفاهی دریست که از اوایل عهد امانی به بعد در افواه مردم سرتاسر کشور است و به آواز هنرمندان مختلف ثبت کست نیز گردیده است که درین میان خوانش آن توسط بیلتون مشهورتر از دیگران است.

     مؤمن خان بیلتون این آهنگ را در کست های ثبت بازار و کنسرتی خویش بیرون داده، ولی در رادیو افغانستان آهنگ آن را با تصنیف تغزلی ساخته ی یکی از تصنیف سازان رادیو و یا بهایی جان ثبت کرده که مطلع آن چنین است :

همتا نداری          در دلربایی

اما چی گویم        از بیوفایی

     این ترانه که صورت یک داستان تاریخی را دارد، باید شرح کارنامه های این قهرمان محلی را در مبارزاتش بر ضد عمال سوء دولت امانی که منجر به سقوط دولت ملی او گردیدند؛ و همچنان رهزنی ها و مردم آزاری هایش را باز میگفت؛ در حالیکه ترانه ی مروج امروز آن شکل مرثیه و یادبود او را دارد. چنین می نماید که به علت بعد زمانی طی هشتاد و دو سال گذشته قسمت هایی ازین داستان فراموش اذهان هنرمندان محلی ما گردیده و صرف فوسیل های آن بدست رسیده باشد. زیرا از سال ١٣٠٢ش (=١٩٢٣م) که لالا شاه محمد در سرای خواجه (میربچه کوت امروزی) طی توطئه یی توسط میرزا عبدالقیوم خان کشته شد؛ تا اواخر دهه ی چهل که پای کست ریکادر در جامعه ی ما به صورت عام باز گردید؛ نه این آهنگ ضبط گردیده و نه هم متن کلامی آن را کسی روی کاغذ آورده است. در همان آوانی که استفاده از کست در افغانستان عام گردید؛ نگارنده ی این سطور نیز مشغول گرد آوری آثار شفاهی زبان دری بود و هفت متن آن را از کست های مؤمن خان بیلتون، گل محمد استالفی، آصف جبل السراجی، قند آغای چاریکاری معروف به قند بچه، حاجی سیفو و یزدانبخش هزاره ثبت نموده و متن میانگین آن را درج کتاب مفاهمه ی شفاهی و سیر تاریخی آن در افغانستان ساخت؛ ولی ریشه یابی حوادث آن را از خاطره های مردم یافته نتوانست. از متن ترانه چنین پیداست که این شخص از اهالی قریه ی دکوی حکومتی سرای خواجه، در فصل بهاران به حالت زخمی از کابل به زادگاهش برگشته و بعد در کچاری یی (= مقر اداره ی پولیس و حکومتی) اعدام شده است. متن این ترانه که در کتاب یاد شده ی نگارنده آمده است چنین است : 

لاله شاه مامد             از کابـل آمـد

کارتوس ده پنجی لاله جان

سیل گل آمـد              لاله شاه مامد

    * * *

لاله شاه مامد            از کـابل آمـد

نمازه خوانده لاله جان

ده گور درآمد             لاله شاه مامد

    * * *

دان کــچــاری           دو اسپ سواری

مردی لاله جان به خدا

لاله شـاه مـامد        میشه چاندواری

* * *                

تنگی های دکـو        کج و پلیـچ اس 

مردی لاله جان بخدا

لنگوته پیچ اس        لاله شاه مامـد  

                 * * *

دریـای گلبـهـار       آو پنـجشـیر اس

جوانای شمالی بخدا

کلش سرتیر اس      لاله شـاه مـامـد

                 * * *

بـریـم شـمـالـی         جوش انگور اس

جوانای شمالی لاله جان

کلش مشهور اس    لالـه شـاه مـامد  

 

     در آغاز دهه ی پنجاه شمسی بعد از تلاش زیاد به مدد دوست همصنف خود در فاکولته ی ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل - جناب الحاج عبدالشکور که اهل قریه ی قچی سرای خواجه بود - دوسه تن از نزدیکان لالا شاه محمد را پیدا کردیم. آنها می گفتند که در هنگام کشته شدن او کودک بوده اند و چیزی را به خاطر ندارند. صرف همین قدر از زبان بزرگان شنیده بودند که شاه محمد یاغی بود و به همین علت توسط دولت اعدام گردید. سالها بعد در شهر تورنتو با دانشمند گرانقدر جناب عبداللطیف پاکدل ضمن صحبت از آهنگ های فولکلوری یادی ازین ترانه صورت گرفت؛ ایشان گفتند که پدرکلان شان میرزا عبدالقیوم خان مستوفی که در گرفتاری و اعدام شاه محمد سهم داشته، جریان این امر را در کتاب خاطراتش به تفصیل تمام ثبت کرده است؛ چون نسخه یی ازین کتاب ۸٣٤ صفحه یی به خط مؤلف در کتابخانه ی ایشان موجود بود؛ آن را برای مدتی به نگارنده به امانت سپردند که سرتا اخیر مطالعه شد.  نویسنده ی این کتاب که اثرش را در عهد نادرشاه و ظاهرشاه، همچو دل مشغولی های ایام دلتنگی زندان سیاسی به قید قلم درآورده است؛ یک میرزا و متخصص امور اداری بوده، هیچگونه ادعای مورخ بودن و یا نویسنده بودن را ندارد. ازینرو خاطراتش صرف مسموعات او از روزگار سلطنت دوم امیر شیرعلی که پدرش مسؤول امور خزاین یا به اصطلاح امروزی وزیر مالیه او بود و چشمدیدهایش از امور سیاسی و اجتماعی عهد امیر عبدالرحمن تا اواسط عهد ظاهر شاه بوده که خود نیز در اغلب این حوادث سهمی داشته است. این اثر که به نثر ساده ی و زبان اداری نوشته شده است؛ اغلب عاری از تحلیل و تفسیر ها مورخانه، تعصبات و پیشداوری های معمول در جامعه ی علمی ما و مبرا از تطابق دادن وقایع بر حسب مرام و مراد نویسنده به صورت بسیار ساده و گزارش گونه نوشته است؛ ازینرو حقایق بسیار نادر و معلومات دست اول را از در بر دارد که در سایر آثار مربوط به این دوران به نظر نمی رسد. این کتاب ارزش آن را دارد که به صورت پاورقی در اندیشه ی نو انتشار یابد. با آنکه نگارنده ی این سطور در سال ١٩٩٥م ارزشیابی این کتاب را طی یک رساله ی یکصد صفحه یی به نگارش درآورده بود، اما دانشمند گرامی جناب عبدالرشید بینش فرزند نویسنده ی کتاب به علت آنکه در بین جامعه ی افغانهای امریکا آوازه ی برگشت ظاهرشاه به قدرت سیاسی در افغانستان چاق بود، با نشر آن موافقت نکرده در شهر فریمونت کالیفرنیا به نگارنده فرمودند که من باید نوشته ی تان را سانسور کنم باز در مورد چاپ آن صحبت خواهیم کرد. ولی اکنون فکر می کنم که جناب استاد بینش با نشر آن مخالفتی نخواهند فرمود.

     بهر حال با استقلال یافتن کشور از سلطه ی سیاسی انگلیس در ١٢٩٨ش(١٩١٩م) چنان دگرگونی عمیق و همه جانبه یی در زنده گانی سیاسی و اجتماعی مردم ما پدیدار گشت که در طول تاریخ پنجهزار ساله ی ما نظیری نداشت؛ ولی از آنجایی که جامعه ی عنعنوی ما از قرن ها بدینسو با استبداد و مطلقیت خو گرفته قدر نعمت آزادی و پیشرفت را آنچنان که باسته است، نمی دانست و از طرف دیگر رهبران دولت از غلبه ی شان بر ابرقدرت روزگار و توانایی شان در درهم شکستاندن استبداد قرون وسطایی غره شده بودند، با برداشتن گام های بلند انقلابی که جامعه توانایی هضم آنها را نداشت دشمنان بیشمار داخلی و خارجی برای شان تولید نموده، زمینه را برای مداخله استعمارگران که درین وقت پر از عقده در کمین بودند؛ بار دیگر مساعد ساختند. به عنوان نمونه واقعه یی را از خاطرات میرزا عبدالقیوم نقل می کنیم که در جریان بغاوت مردم منگل به سرکرده گی ملا عبدالله معروف به ملای لنگ (١٣٠٢ش=١٩٢٣م) در چاریکار اتفاق افتاده است. میرزای یادشده می نویسد که با وسعت یافتن دامنه ی شورش قوای دولت در چندین نقطه در جنوب کشور به صورت کلی از بین رفتند و یا در محاصره قرار گرفتند و انگلیس نیز با مساعد یافتن زمینه، عبدالکریم پسر امیر محمد یعقوب را از هند به پکتیا و لوگر فرستاد تا با اعلان پادشاهی در رأس شورشیان قرار گیرد و چنین نیز شد. امان الله خان برای مقابله با اینها از ملت مدد خواست. مردمان شمالی و ولایت مشرقی چون دست اغیار را در عقب این شورش دیدند؛ پیش از دیگران دعوت شاه را لبیک گفته به تشکیل قوه های ملیشه ی قومی پرداختند. در همین آوان اعلیحضرت مذکور به شمالی سفر نموده می خواست هرچی بیشتر همگان را به جانبداری دولت تشویق کند. میرزای یاد شده نوشته است :

« از همه این مسأله امان الله را به اضطراب آورده از مردم شمالی نفری طلب کرد. اعلیحضرت امان الله که بعضی کار ها را بدون مشوره ی وزرأ به فکر خود اجرأ می کرد چندی قبل تنخواه مقرری خوانین شمالی را موقوف کرده، ملک ها را هم از جمع کردن مالیه منع فرموده، در هر محل مأمورین مالیه انتخاب و مقرر شد تا مالیه را خود مأمورین از دست رعیتی تسلیم شده به خزانه تحویل کنندو ملک ها در بین رعیتی و مأمور مالیه واسطه نشوند. علاوه بر آن اطلاع داده شد که تمام مردم شمالی به چهاریکار جمع شوند که اعلیحضرت آمده (خود) با آنها مذاکره می کند. حاکم کلان شمالی مردم را به چهاریکار جمع کرده به حضور اطلاع داد. اعلیحضرت امان الله خان به حکومتی چاریکار رفته به صفحه ی حوض مقابل حکومتی به چوکی نشسته دید که خوانین و ملکان به رسته ی اول و رعیتی به عقب آنها ایستاده اند. اعلیحضرت به خوانین و ملکان عتاب کرده گفت که هر وقت شما خان ها و ملکان در بین حکومت و ملت دیوار گوشتی شده نمیگذارید که حکومت ملت خود را و ملت حکومت خود را بشناسد. حالا آن وقت گذشت؛ شما پس شوید که من به دیدن ملت خود آمده ام، می خواهم که شخصاً با آنها صحبت کنم. خوانین و ملکان  یک دم پس گشته دهقان و باغبان و غیره ملازمین و متعلقین خود را هم اشاره کرده همراه خود بردند. علاوه برآن گوسفند و غیره اشیای تارتقی که با خود آورده بودند، آنها را هم بردند. چیزی نفری معدودیکه ماند از قبیل مردمان بی سر و پا و کوچه گرد آنها هجوم برده دور چوکی امان الله خان را حلقه کردند، امان الله خان که از کابل مختصر رفته بود به پیاده های حکومتی و پهره های همرکابی اعلیحضرت آواره نشد هر قدر که امان الله خان فریاد می کرد که شما آرام باشید تا با شما حرف بزنم آنها که سر نداشتند، علاوه برآنکه آرام ایستاده نشدند بالای درخت های بید که چوکی امان الله خان در زیر آنها بود، بالا شدند. اعلیحضرت که وضعیت بالای سر خود را دید، خوف کرد که حالا کدام شاخ شکسته همراه نفری بر سر او بیافتد. از جا برخاسته، چند دشنام داد و به موتر خود سوار شده به طرف جبل السراج رفت و ساعتی را در آنجا گذرانیده، بعد در حالت غضب واپس به کابل آمد.» .» (ص ٥٦٩ –٥٧۲)·

 

     در چنین موقعیت حساس همچو رفتاری دور از خردمندی سیاسی نیست؟ چنین اشتباهات رهبران کشور بود که زمینه ی هر نوع سوء استفاده از اوضاع را مساعد ساخت. یکی از پیامد های ناگوار چنین شیوه های رشد دادن گروه های ملیشه که در عهد نادرشاه و بعد در دوران قدرت حزب به اصطلاح دوموکراتیک خلق نیز عام شد و هنوز دوام دارد؛ اثرات خانه برانداز آن را هر فرد کشور تا همین لحظه با گوشت و پوست خود احساس می کند؛ در آن عهد نیز ظهور دسته های مسلح رهزن و مردم آزار بود؛ به ویژه در شمالی این گروه هایی که با حمایت دولت مسلح شده بودند، مانند کبل در هر کنار می روییدند. سردسته ی یکی از همین گروه شاه محمد معروف به لالا یا لاله که یکی از متنفدین قریه ی دکوی سرای خواجه بود که با دار و دسته اش به جان مردم شمالی افتاد و دمار از روزگار مردم بیچاره برآورد که تفصیل آن را از در شماره آینده از قول میرزا عبدالقیوم خان مستوفی نقل خواهیم کرد.

                    ادامه دارد

BackNext

            ٢٠٠٤- ٢٠٠٦  @ استفاده از مطالب اندیشهً نو با ذکر منبع مجاز است