|
ANDISHAENAU |
|
![]() |
|
|
|
| مدیر مسوول داکتر ثنا نیکپی | سرمقاله | |
|
حکومت ایالات متحده امریکا طالبان را با حفظ تشکیل سیاسی شان بنام گروه طالبان زیر پوشش آشتی ملی ، صلح و دموکراسی در ساختار سیاسی افغانستان و سیستم دولتی داخل می سازد. اگر اجرای این برنامه واقعأ صلح و اجرا کننده های آن صادق می بودند و این کار با استفاده از راه های معقولتر و رعایت مراحل لازم صورت میگرفت شاید بخاطر احترام به منافع والای مردم، بتدریج قابل تحمل میگردید . ولی هدف دور مدت امریکا به هیچ صورت صلح و آشتی نبوده ، بر عکس در مخالفت با صلح ، ریشه کن نمودن دموکراسی و ایجاد عوامل نفاق ، بی ثباتی و جنگ می باشد. امریکا بخاطر ایجاد و استحکام پایگاه های نظامی اش در افغانستان و منطقه به عوامل و زمینه ها و استدلال ضرورت دارد. مهم اینکه صلح و دموکراسی افغانستان را به شگوفایی و ترقی اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی میرساند که دلایل موجودیت قوای نظامی امریکا از بین می رود و افغانها در فضای دموکراسی از امریکا خواهند خواست ، خاک کشور شان را ترک بگویند. پس دلچسپی و نفع امریکا در صلح و آشتی نیست. امریکا سی سال تمام در تقویه نیرو های ظلمانی کار کرد و پول هنگفتی را در راه سرمایه گذاری نمود. چنانچه در ایجاد ، تربیه و پرورش طالبان ملیارد ها دالر را در پاکستان سرازیر نمود و ملیارد های دیگر را بخاطر به قدرت رسیدن آنها. حالا نیز این گروه تبهکن را مفت و به آسانی از دست نمی دهد. امریکا برنامه های زیادی در افغانستان و منطقه دارد که به وسایلی چون طالب نیاز دارد. زمانیکه امریکا و پاکستان بخاطر پاکسازی مجاهدین طالبان را بکار انداختند ، کسی تصور نمی کرد که مجاهدین دوباره به قدرت برسند. ولی کنفرانس بن قدرت را دوباره به مجاهدین تسلیم نمود. اگر زورگویان جهانی بخواهند ، می توانند راه را برای قدرت دوباره طالب نیز هموار خواهند کرد. امریکا از ائتلاف مجاهد - طالب بخاطر تقویه بنیادگرایی بیشتر در افغانستان و سرکوب نیرو های ملی و مترقی کار خواهد گرفت. همچنان بخاطر مسابقه خوشخدمتی به امریکا نیروی های متضاد را در یک چوکات جابجا می نماید. هدف دیگر امریکا سوق دادن افغانستان به هرج و مرج است که افکار عامه امریکا و جهان را با حضور دیر مدت قوای نظامی اش آماده سازد. حالا که امریکا ، قرارداد مبهمی را با رئیس جمهور افغانستان امضأ کرده است ، در ایجاد پارلمان وابسته و طرفدارش از آخرین فشار ها ، بی شرمی ها و تقلب کار خواهد گرفت تا قرار داد امضأ شده را به تصویب پارلمان برساند. یکی از این بی شرمی هم کار با افراد جاسوس طالب است ، تا نماینده های مناطق طالب نشین را به طرفداری امریکا بکشاند. صرفنظر از برنامه های خارجی در میهن مان افغانستان باید گفت که داخل نمودن گروه جنایتکاری که صد ها هزار هموطن ما را قتل عام و بر ناموس مردم تجاوز کرده ، مردم را از جا بیجا و از خانه ، ملکیت و دارایی آنها محروم نموده ، دارای عامه را غارت و آثار تاریخی و میراث فرهنگی کشور را نابود ساخته و ناموس وطن را در معرض تجاوز وحشیان عربی و پاکستانی قرار داده است ، داخل نمودن این گروه در قدرت دولتی به مفهوم شرکت در این جنایات می باشد. مبتکرین داخلی و خارجی این سیاست نابکار با جتایات طالبان موافق بوده و از دوام آن نیز باکی ندارند. آنها به جنایت رسمیت می بخشند و زمینه های خشونت ، استعمال زور ، شکنجه و تخلف حقوق بشر را بدست خود شان مهیا می نمایند.
رویداد ها و تبصره ها
معضله تاسیس پایگاه نظامی امریکا درافغانستان
پلان ستراتیژی امریکا مبنی بر تاسیس پایگاه نظامی در افغانستان که در سی سال اخیر مرحله به مرحله اجرا میگردید ، شامل آخرین مرحله اش گردیده است. در حقیقت این پایگاه ها قبلا در افغانستان تاسیس شده اند که رسمیت و مشروعیت ندارند. اگر تاسیس پایگاه نظامی امریکا در افغانستان را پلان ستراتیژیک این کشور بخوانیم ، این ستراتیژی شامل تکتیک های است که با اجرای آنها نخست مردم افغانستان باید به زانو در آورده شود و بعدا حضور اجنبی را به مثابه »تحفه« بپذیرند. همه تکتیک ها مانند کشاندن پای شوروی به افغانستان، دادن شعار »اسلام در خطر است«، به قدرت رساندن افراطیون مذهبی ، ایجاد گروه وحشی طالبی و سرنگونی آنها ، به قدرت رساندن دوباره »مجاهدین«و حالا آشتی مجاهدین و طالبان بکار برده شد تا امریکایی ها حضور و موجودیت شان را در افغانستان حتمی و ضروری بسازند. آزمایشات نظامی ، اقتصادی ، سیاسی امریکا در افغانستان ملیون ها کشته و تخریب کامل بنای اقتصاد ملی و غارت افتخارات تاریخی و فرهنگی را به دنبال داشت. باوجود این همه مساعی درازمدت باز هم امریکا در به رسمیت بخشیدن پایگاه های نظامی اش در افغانستادن به موانع جدی روبرو است. به باور من این موانع از عملکرد خود امریکا ناشی میگردد. زیرا امریکا زیر نام شعار دموکراسی ، رهایی و همکاری ، دکتاتوری ، ظلمت و محرومیت ایجاد می نماید ، از حکومت فراگیر مردمی جلوگیری می نماید ، عاملین واقعی آزادی با ایجاد سیستم های استخباراتی در چوکات مقدسات و ارگان های دولتی تهدید می شوند و از رشد اقتصاد ملی افغانستان جلوگیری بعمل می آید . با این همه نیرنگ و دورویی ، از مردم افغانستان می خواهد که خود را گروییده »احسان« امریکا بدانند. نارضایتی های اخیر در افغانستان که توأم با اقدامات امریکا در مورد پایگاه های نظامی اش آغاز گردید ، با این مسایل رابطه دارد. امریکا در دستیابی به این نیت دیرینه اش دو راه دارد ، استفاده از پارلمان افغانستان که زیر تاثیر حکومت ایجاد گردد و اکثریت وکلا حامیان حکومت باشند ، راه دومی کشانیدن افغانستان به بی ثباتی و حالت اضطرار است. چنانچه هر دو راه قبل از سفر حامد کرزی در افغانستان مورد آزمایش قرار گرفت. این آزمایشات شامل مشوره آقای کرزی با و کلای لویه جرگه های گذشته و پخش شایعه یی از طرف نشریه امریکایی »نیوزویک« بود که افغانستان را به آشوب کشانید. افغانستان اکنون به لانه جاسوسی کشور های غربی تبدیل شده که می توانند به آسانی آنرا به آشوب و جنگ داخلی سوق بدهند.
افغانستان را قبل از آشوب بحران فرا گرفته بود
منشأی ناآرامی های اخیر در افغانستان از جانب رسانه های غربی تنها بی حرمتی نظامیان امریکایی بر مقدسات مسلمانان تبلیغ گردید. قبل از آشوب ضد امریکایی افغانستان را به سرعت بحران سیاسی و اقتصادی فرا میگرفت. بی کفایتی حکومت در امور داخلی و اجرای تعهدات جامعه جهانی ، به تعویق انداختن بی اساس انتخابات پارلمانی و خلأ قدرت ، فساد اداری ، رسوایی های اراکین بلند پایه دولتی ، عدم مصونیب و بی امنیتی ، خودسری نظامیان امریکایی در آزار و شکنجه افغان های بازداشت شده ، منجمله مرگ دو افغان در زندان های نظامی امریکا در بگرام و قندهار ، فشار روز افزون امریکا بخاطر ایجاد پایگاه نظامی در افغانستان بدون رعایت راه های اصولی و ده مسایل دیگر ناشی از موجودیت سیستم حکومتی بیکاره و تقدم منافع خارجی بر منافع ملی کشور را در بحران شدید اقتصادی و نبود حاکمیت ملی فرو می برد. مثال های عینی وانکار ناپذیر بحران سیاسی و اقتصادی افغانستان را در اقدامات ، عملکرد و واکنش های مردم افغانستان در ماه گذشته تذکر میدهم ، تا دلیلی مؤثق این ادعا باشد. مثال اول: بیش از دو هزار معلم در ولایت فراه دست به اعتصاب زدند که سکتور معارف در این ولایت فلج گردید. مثال دوم: انفجار شدید ذخیره سلاح و مهمات در خنجان ولایت بغلان نشان داد که حکومت در خلع سلاح پیشرفت های چندانی نداشته و انبار های سلاح غیرقانونی در اختیار جنگجویان قرار دارد. مثال سوم: اعتراض اهل فرهنگ ازبک در شمال افغانستان از اقدام ناموجه والی تعیین شده از مرکز را افشا و سیاست کادری حکومت را که کار به اهل کار سپرده نمی شود و در تقرر مامورین دولتی ملاحظاتی شخصی و تنظیمی مهمتر از خواست مردم و محل است. قوماندان عطا والی بلخ که به فرمان حامد کرزی مقرر شده ،
مکتب های الغ بیگ و نوایی را تجدید نامگذاری نموده و جالب و خنده آور اینکه او یکی این مکاتب را بنام خودش مسمی نموده ست. این است ممثل قدرت دولت یونیتار در افغانستان.در کشور های که اصول دموکراسی مستقر باشد ، والی و شهردار از طرف مردم انتخاب می شود. در دموکراسی صادر شده از خارج والی از مرکز مقرر میگردد. مثال چهارم: اخراج دو محصل از دانشگاه هرات به اتهام اهانت به مقدسات ، بحران تناقض قانون اساسی را نشان میدهد که در آن معیار های آزادی بیان با معیار های عقیدتی در تضاد قرار داده است . مثال پنجم: در بخش امنیت ، انفجار مین در کابل ، زابل ، بغلان ، قتل ١٢ »شورشی«در خوست ، جنگ تریاک در قندهار ، قتل گرداننده تلویزیون طلوع در منزلش ، قتل و تهدید نامزد های پارلمان، حمله مردم به دفتر والی هرات در اخیر ماه گذشته و ربودن کلمنتینا کانتوتی امداد گر ایتالوی بتاریخ ١٦ می ، حمله انتحاری در کلوب انترنت کابل و شماری از حادثات دیگر ثبوت بی امنی در افغانستان است. به باور من غرق شدن افغانستان در بی ثباتی و بی امنی در تشکیل قدرت و حاکمیت بستگی دارد. جنجال چند صد ساله و جنگ سی ساله در این کشور جنگ رویاروی میان غاصبان و محرومین بوده که هنوز حل نگردیده است. تا مردم افغانستان به حاکمیت و قدرت خود را شریک ندانند این بحران ادامه خواهد داشت. حالا که حامد کرزی قرارداد مبهم و نامعلوم و سوال برانگیز را با امریکا بدون رعایت مراحل لازم امضا کرده است ، منبع بحران دیگر را در جامعه بحرانزده ایجاد نموده است. مردم افغانستان حق دارند بدانند که چه تصمیمی در مورد شرنوشت آنها گرفته شده است.
صبغت الله مجددی ملا عمر و گلبدین را در همکاری با حکومت حامد کرزی فرا خواند
بدون تردید عفو ، آشتی و صلح به مردم افغانستان ضروری بوده که هر افغان باید در نیل به این آرمان بزرگ ملی سعی بلیغ بخرچ بدهد و از هر اقدام صلح آمیز و آشتی جویانه حمایت کند. ولی برنامه صلح در سطح ملی که در چوکات دولت طرح و عملی میگردد، باید انعکاس دهنده منافع ملی و خواست اکثریت افراد جامعه را باشد ، نه خواست حلقه حاکمه و منافع خارجی. عاملین و اجرا کننده های پروسه صلح باید حکومت مردم و نماینده های مردم باشند ، نه دشمنان صلح و افرادیکه منافع و سرنوشت شان با جنگ گره خورده است. آشتی و عفو واقعی وقتی ممکن بود که اجرای آنرا ارگان با اعتبار دولتی یعنی پارلمان افغانستان بدست میگرفت. این کار هم برای دولت هم به کسانیکه به صلح و آشتی دعوت می شوند ، معتبر تر ، آبرومندانه تر و آسانتر بود . و هم مردم هر شهر و ده و هر واحد اداری خود را در پروسه صلح سهیم میدانستند. پارلمان با ایجاد کمسیون های پارلمانی از افراد مصلح و مساعد به این کار پروسه صلح را آغاز و عملی می ساخت و با شور و شعف مردم همرایی میگردید. آغاز پروسه صلح و آشتی از جانب کسانیکه فقط در جنگ و خون بزرگ شده اند و بدون جنگ هیچ چیزی را ندیده و جنگ آنها را به رهبر ، استاد ، پیر و پیشوا تبدیل نموده است، کاریست ادامه جنگ و افروختن آتش جنگ. صبغت الله مجددی که خود طرف جنگ خونین سی ساله است ، هرگز صلاحیت ، استعداد و لیاقت این وجیبه خطیر ملی را ندارد و کسانیکه وی را در این کار مؤظف ساخته نیز هدف شان استقرار صلح در افغانستان نیست. گلبدین و ملا عمر هم آنقدر احمق نخواهند بود که به صدای مجددی خود را تسلیم نمایند. آغاز آشتی بین الافغانی و صلح در افغانستان به صداقت ، ضوابط و میثاق های معتبرتر ، وسیعتر ، انسانی ترو افغانی تر ضرورت دارد. به باور من پروسه صلح در افغانستان باید ، افغانی باشد ، تا گلبدینی ، طالبی ، جهادی یا امریکایی . عفو عمومی با تضمین های ملی و بین المللی اعلان گردد و هر کس که مثابه اتباع افغانستان از آن مستفید گردد. اجرا کننده های پروسه صلح و آشتی باید مردم افغانستان از طریق پارلمان باشند و جنایتکاران جنگ را نیز پارلمان باید بعد از تحقیق و تدقیق مشخص نماید. |
||
|
٢٠٠٤- ٢٠٠٦ @ استفاده از مطالب اندیشهً نو با ذکر منبع مجاز است |
||